تبليغاتX
حمایت از کمیته بین المللی نجات پاسارگاد

حمایت از کمیته بین المللی نجات پاسارگاد

وب نوشتی برای انعکاس مطالب مربوط به پاسارگاد و سد سیوند

 

از «شر» آبگيری سد سيوند بگذريد

از:  شيرين کريمی

 

شکوه ميرزادگی در گفتگويي با روز

شکوه میرزادگی، از جمله جهره های فعال فرهنگی است که در سال های اخیر، نیروی زیادی صرف مبارزه با از بین رفتن آثار باستانی ایران کرده است. با نزدیک شدن آبگیری سد سیوند و غرق پاسارگاد، او بر تلاش خویش افزوده؛ در این ارتباط با وی سخن گفته ایم.


* نامه اخیر کمیته نجات پاسارگاد نشان می دهد خطر نزدیک است. اینطور نیست؟*

بله در يک ماهه اخير چند تن از مسئولينی که در اين مورد تصميم گيرنده هستند خبر از نزديک شدن اين فاجعه داده اند. از سويي آقای رحيم مشايي رييس سازمان ميراث فرهنگی در يک مصاحبه مطبوعاتی و در مقابل حيرت خبرنگاران گفته است هيچ چيز در تنگه بلاغی نيست که مانع آبگيری شود، و از سويي ديگر وزارت نيرو که در انتظار تصميم سازمان ميراث فرهنگی است، اعلام کرده که تا آخر سال 85 آبگيری انجام خواهد شد. واکنش های موسسات حقوقی و پژوهشی و مطبوعات، چه در ايران و چه در بيرون از ايران، سبب شد که ميراث فرهنگی تصميم درباره آبگيری را برعهده باستانشناسان بگذارد. اين تصميم گيری در سی ام دی ماه انجام خواهد شد. به اين ترتيب به نظر می آيد که اين آخرين مرحله کار است و اگر باستانشناسان نظر دهند که آبگيری می تواند انجام شود ما در فاصله دو ماه آينده، که فصل سيلابی منطقه است، شاهد شروع به زير آب رفتن آثار باستانی تنگه بلاغی، دشت پاسارگاد و بالاخره به خطر افتادن وضعيت آرامگاه کوروش بزرگ خواهيم بود.

* پروژه زیر آب بردن پاسارگاد کی شروع شد وتاکنون چه مراحلی را طی کرده است؟*

پروژه ساختن سد سيوند پانزده سال پيش، در زمان آقای رفسنجانی شروع شد. در آن زمان، وزارت برق به سازمان ميراث فرهنگی نامه می نويسد و از آن ها می خواهد بگويند آيا می شود در منطقه تنگه بلاغی، سدی ساخته بشود و آيا چنين سدی مشکلی از نظر آثار باستانی بوجود نخواهد آورد؟ آنگونه که مسئولين وزارت برق در يک سال و نيم پيش گفته اند، سازمان ميراث فرهنگی جوابی به آنها نمی دهد و آن ها سکوت را علامت رضا می گيرند و عمليات سد سازی را شروع می کنند. اين عمليات بی سر و صدا انجام می شود و برای مدت ها کسی نمی داند که در تنگه بلاغی چه خبر ست، در حالی که بعدها [يعنی در دو ساله اخير] که باستانشناسان در تنگه بلاغی حفاری و تحقيق می کنند معلوم می شود بخش هايي از آثار باستانی زير چرخ های بولدوزرها از بين رفته اند که يکی از آن ها کاخ داريوش بوده است. پس از اينکه آرامگاه کورش و آثار اطراف آن در دشت پاسارگاد به ثبت يونسکو رسيد و بعنوان يک اثر فرهنگی جهانی شناخته شد، موضوع از پرده بيرون می افتد و با فشار يونسکو باستانشناسان مختلف در چند هيات برای تخمين اينکه در تنگه بلاغی چه چيزی وحود دارد به کار مشغول می شوند. به اين ترتيب، حدود دو سال پيش ناگهان داستان وجود آثار باستانی در تنگه بلاغی مطرح می شود. وزارت نيرو و سازمان ميراث فرهنگی که ابتدا منکر وجود آثار باستانی در آنجا می شوند بر اثر واکنش افکار عمومی ايران و جهان تسليم شده و ادامه کار باستانشناسان را ممکن می کنند. و در همين زمان است که "رومی برشالا"، باستانشناس فرانسوی، از طريق انجام ژئوگرافی متوجه می شود که در زير تنگه بلاغی و بخش های عمده ای که زير آب خواهد رفت گنجينه های زيادی وجود دارد. از آن تاريخ به بعد پشت سر هم محوطه های جديدی کشف شده اند و ظرف چند ماهی پس از زمانی که مسئولين وزارت برق و ميراث فرهنگی گفته بودند در آنجا هيچ چيز وجود ندارد مشخصات 172 محوطه تاريخی ثبت شده است

* کمیته نجات از چه زمانی بوجود آمد و تا کنون چه اقداماتی انجام داده است؟*
کميته بين المللی نجات آثار باستانی دشت پاسارگاد، به عنوان يک کميته غير سياسی و غير مذهبی، در آگوست 2005 شروع به کار کرد و بلافاصله با فرستادن نامه سرگشاده ای به سازمان ملل، سازمان يونسکو، و سازمان های حقوق بشر و به مردمان جهان از همه خواست تا برای حفظ گنجيه های ملی و بشری پاسارگاد و آرامگاه کوروش، به عنوان اولين اعلام کننده حقوق بشر، اقدام کنند. در واقع وقتی ما شروع به کار کرديم مسئولين ميراث فرهنگی در ايران عمل ما را عملی سياسی خواندند و مدعی شدند که نه تنها آثار باستانی در تنگه بلاغی وجود ندارد بلکه اين حرف که آرامگاه کوروش در خطر است نيز حرفی کاملا پرت و بی ربط است. اما کشف آثار پياپی در تنگه بلاغی و اعلام نظر کارشناسان و باستانشناسانی که در آنجا شروع به کار کرده بودند روز به روز ادعاهای کميته را مبنی بر وجود آثار باستانی ارزشمند در آن منطقه از يک سو و خطرهای مختلف برای آرامگاه کوروش، از بالا رفتن رطوبت هوا گرفته تا سرريز کردن سد و امکان شکسته شدن سد در اين منطقه زلزله خيز و ايجاد تخريب های غير قابل تصور از سويي ديگر ثابت کرد. همراهی و شرکت اکثر رسانه ها و مردمان از سراسر جهان، بخصوص از ايران، سبب شد که کميته فعاليت های خود را در مورد حفظ آثار تاريخی گسترش دهد. ما بخش تاريخ زدايي را در سايت گشوديم و خبرهای رسمی و تاييد شده در مورد تاريخ زدايي در سراسر ايران را آرشيو کرديم. اکنون آرشيو کميته فقط در ظرف مدت 17 ماه گذشته بيش از 600 مورد ويرانی های عمدی و يا ناشی از عدم مراقبت مسئولين ميراث فرهنگی را در خود دارد. در عين حال کميته در اين مدت با گذاشتن برنامه های مختلف تاريخی، و انجام مراسم در روزهای عيد و روزهای ملی، مردم جهان را با آثار باستانی ايران آشنا کرده و از آن ها برای نجات دشت پاسارگاد و آرامگاه کورش بزرگ کمک و ياری خواسته است.

* همايشی که شنبه آينده تشکيل می شود و نامه شما خطاب به اعضای آن است چه وظیفه ای بر عهده دارد؟*
شرکت کنندگان در اين همايش، آنگونه که از نام آن برمی آيد، کسانی هستند که در اين مدت نزديک به دو سال در تنگه بلاغی به کار کاوش مشغول بوده اند. آنها کسانی هستند که بارها و بارها در نشريات رسمی دولتی خبر کشف هاشان منتشر شده و هم آنها بوده اند که وجود 172 سايت باستانی [و يا به قول سازمان ميراث فرهنگی 133 سايت] را اعلام کرده اند. آنچه که آنها تاکنون زير عنوان "طرح نجات بخشی" انجام داده اند، جز در موارد معدودی که چند شيئی قابل حمل و نقل را به موزه پاسارگاد برده اند [موزه ای که خود ميراث فرهنگی می گويد ساختمانش هنوز تمام نشده] بيشتر جمع آوری اطلاعات بر روی کاغذ بوده است. يعنی در صورت آبگيری سد ما اطلاعاتی در مورد آنچه که در درياچه سد غرق می شود در دست خواهيم داشت اما کل آثار همانجا باقی مانده و از بين می روند. به عقيده کميته نجات، وظيفه حرفه ای، اخلاقی و انسانی اين افراد قابل احترام و زحمتکش آن است که اهميت و ارزش اين آثار را به مسئولين ميراث فرهنگی و وزارت نيرو توضيح داده و از آن ها بخواهند که از آبگيری سد سيوند صرفنظر کنند. ببينيد، اکنون به تصديق مقالاتی که در نشريات مختلف دولتی و غير دولتی در خود ايران به چاپ رسيده است، اين سد برخلاف ادعای وزارت نيرو نه تنها هيچ اثر مثبتی بر زندگانی کشاورزان منطقه ندارد بلکه محيط زيست منطقه را نيز از بين خواهد برد. مثلاً، وزارت نيرو همزمان با آبگيری ناچار است هزاران هزار درخت کهن اين منطقه را از ريشه قطع کند. آنگونه که مسئولين محيط زيست می گويند زدن اين درخت ها به معنی آلوده کردن محيط زيست کل آن منطقه و مناطق اطراف آن است. اگر آقای رحيم مشايي که اين همه مدعی توسعه گردشگری در ايران هستند به جای حمايت از آبگيری سد سيوند، آن منطقه را برای گردشگران آماده کنند، وضعيت اقتصادی آنجا آنقدر بهبود پيدا می کند که اثرش بر زندگی کشاورزان آن منطقه قابل مقايسه با اين سدی خاکی نيست.

* چه باید کردتا مانع زیر آب رفتن پاسارگاد شد؟*

کار خيلی ساده ای ست. بايد از خير، يا بهتر است بگويم، شر آبگيری اين سد بيهوده گذشت، بايد مردمان در هر کجای دنيا که هستند تلاش کنند تا مسئولين را راضی کنند که از آبگيری اين سد بگذرند. ما می دانيم که برای ساختن اين سد ميليون ها ميليون خرج شده است، می دانيم که اين پول از جيب ملت ايران رفته است و بیرحمانه است اگر نسبت به يک ريال آن هم بی توجه باشيم. اما ما در همان ماه های اول تاسيس کميته که سد هنوز به مراحل اجرایی نرسيده بود راه حلی را پيشنهاد کرديم که می توانست اين پول را برگرداند. نوشتيم اگر سد را همچنان نيمه کاره بگذارند و بر پيشانی آن به زبان های مختلف دنيا بنويسند که: "ما اين سد را نيمه تمام رها کرديم تا ميراث و گنجينه های ملی و بشری خودمان را حفظ کنيم" و برای بازديد از آن بليت ورودی بگذارند ظرف مدت کوتاهی اين سد خالی به مرور خودش جزيي از آثار ديدنی می شود و درآمدی چندين و چند برابر پولی که برای سد پرداخت شده خواهد آورد. و تازه، تا ايران هست و دشت پاسارگاد هست، می توانند همچنان از توريست ها برای ديدار اين سد پول بگيرند و خرج سدهای ديگری کنند. اين پيشنهاد می تواند همچنان کارساز باشد اگر گوش شنوايي در ميراث فرهنگی وجود داشته باشد.

از «شر» آبگيری سد سيوند بگذريد

از:  شيرين کريمی

http://www.roozonline.com/archives/2007/01/001716.php

شکوه ميرزادگی در گفتگويي با روز

شکوه میرزادگی، از جمله جهره های فعال فرهنگی است که در سال های اخیر، نیروی زیادی صرف مبارزه با از بین رفتن آثار باستانی ایران کرده است. با نزدیک شدن آبگیری سد سیوند و غرق پاسارگاد، او بر تلاش خویش افزوده؛ در این ارتباط با وی سخن گفته ایم.


* نامه اخیر کمیته نجات پاسارگاد نشان می دهد خطر نزدیک است. اینطور نیست؟*

بله در يک ماهه اخير چند تن از مسئولينی که در اين مورد تصميم گيرنده هستند خبر از نزديک شدن اين فاجعه داده اند. از سويي آقای رحيم مشايي رييس سازمان ميراث فرهنگی در يک مصاحبه مطبوعاتی و در مقابل حيرت خبرنگاران گفته است هيچ چيز در تنگه بلاغی نيست که مانع آبگيری شود، و از سويي ديگر وزارت نيرو که در انتظار تصميم سازمان ميراث فرهنگی است، اعلام کرده که تا آخر سال 85 آبگيری انجام خواهد شد. واکنش های موسسات حقوقی و پژوهشی و مطبوعات، چه در ايران و چه در بيرون از ايران، سبب شد که ميراث فرهنگی تصميم درباره آبگيری را برعهده باستانشناسان بگذارد. اين تصميم گيری در سی ام دی ماه انجام خواهد شد. به اين ترتيب به نظر می آيد که اين آخرين مرحله کار است و اگر باستانشناسان نظر دهند که آبگيری می تواند انجام شود ما در فاصله دو ماه آينده، که فصل سيلابی منطقه است، شاهد شروع به زير آب رفتن آثار باستانی تنگه بلاغی، دشت پاسارگاد و بالاخره به خطر افتادن وضعيت آرامگاه کوروش بزرگ خواهيم بود.

* پروژه زیر آب بردن پاسارگاد کی شروع شد وتاکنون چه مراحلی را طی کرده است؟*

پروژه ساختن سد سيوند پانزده سال پيش، در زمان آقای رفسنجانی شروع شد. در آن زمان، وزارت برق به سازمان ميراث فرهنگی نامه می نويسد و از آن ها می خواهد بگويند آيا می شود در منطقه تنگه بلاغی، سدی ساخته بشود و آيا چنين سدی مشکلی از نظر آثار باستانی بوجود نخواهد آورد؟ آنگونه که مسئولين وزارت برق در يک سال و نيم پيش گفته اند، سازمان ميراث فرهنگی جوابی به آنها نمی دهد و آن ها سکوت را علامت رضا می گيرند و عمليات سد سازی را شروع می کنند. اين عمليات بی سر و صدا انجام می شود و برای مدت ها کسی نمی داند که در تنگه بلاغی چه خبر ست، در حالی که بعدها [يعنی در دو ساله اخير] که باستانشناسان در تنگه بلاغی حفاری و تحقيق می کنند معلوم می شود بخش هايي از آثار باستانی زير چرخ های بولدوزرها از بين رفته اند که يکی از آن ها کاخ داريوش بوده است. پس از اينکه آرامگاه کورش و آثار اطراف آن در دشت پاسارگاد به ثبت يونسکو رسيد و بعنوان يک اثر فرهنگی جهانی شناخته شد، موضوع از پرده بيرون می افتد و با فشار يونسکو باستانشناسان مختلف در چند هيات برای تخمين اينکه در تنگه بلاغی چه چيزی وحود دارد به کار مشغول می شوند. به اين ترتيب، حدود دو سال پيش ناگهان داستان وجود آثار باستانی در تنگه بلاغی مطرح می شود. وزارت نيرو و سازمان ميراث فرهنگی که ابتدا منکر وجود آثار باستانی در آنجا می شوند بر اثر واکنش افکار عمومی ايران و جهان تسليم شده و ادامه کار باستانشناسان را ممکن می کنند. و در همين زمان است که "رومی برشالا"، باستانشناس فرانسوی، از طريق انجام ژئوگرافی متوجه می شود که در زير تنگه بلاغی و بخش های عمده ای که زير آب خواهد رفت گنجينه های زيادی وجود دارد. از آن تاريخ به بعد پشت سر هم محوطه های جديدی کشف شده اند و ظرف چند ماهی پس از زمانی که مسئولين وزارت برق و ميراث فرهنگی گفته بودند در آنجا هيچ چيز وجود ندارد مشخصات 172 محوطه تاريخی ثبت شده است

* کمیته نجات از چه زمانی بوجود آمد و تا کنون چه اقداماتی انجام داده است؟*
کميته بين المللی نجات آثار باستانی دشت پاسارگاد، به عنوان يک کميته غير سياسی و غير مذهبی، در آگوست 2005 شروع به کار کرد و بلافاصله با فرستادن نامه سرگشاده ای به سازمان ملل، سازمان يونسکو، و سازمان های حقوق بشر و به مردمان جهان از همه خواست تا برای حفظ گنجيه های ملی و بشری پاسارگاد و آرامگاه کوروش، به عنوان اولين اعلام کننده حقوق بشر، اقدام کنند. در واقع وقتی ما شروع به کار کرديم مسئولين ميراث فرهنگی در ايران عمل ما را عملی سياسی خواندند و مدعی شدند که نه تنها آثار باستانی در تنگه بلاغی وجود ندارد بلکه اين حرف که آرامگاه کوروش در خطر است نيز حرفی کاملا پرت و بی ربط است. اما کشف آثار پياپی در تنگه بلاغی و اعلام نظر کارشناسان و باستانشناسانی که در آنجا شروع به کار کرده بودند روز به روز ادعاهای کميته را مبنی بر وجود آثار باستانی ارزشمند در آن منطقه از يک سو و خطرهای مختلف برای آرامگاه کوروش، از بالا رفتن رطوبت هوا گرفته تا سرريز کردن سد و امکان شکسته شدن سد در اين منطقه زلزله خيز و ايجاد تخريب های غير قابل تصور از سويي ديگر ثابت کرد. همراهی و شرکت اکثر رسانه ها و مردمان از سراسر جهان، بخصوص از ايران، سبب شد که کميته فعاليت های خود را در مورد حفظ آثار تاريخی گسترش دهد. ما بخش تاريخ زدايي را در سايت گشوديم و خبرهای رسمی و تاييد شده در مورد تاريخ زدايي در سراسر ايران را آرشيو کرديم. اکنون آرشيو کميته فقط در ظرف مدت 17 ماه گذشته بيش از 600 مورد ويرانی های عمدی و يا ناشی از عدم مراقبت مسئولين ميراث فرهنگی را در خود دارد. در عين حال کميته در اين مدت با گذاشتن برنامه های مختلف تاريخی، و انجام مراسم در روزهای عيد و روزهای ملی، مردم جهان را با آثار باستانی ايران آشنا کرده و از آن ها برای نجات دشت پاسارگاد و آرامگاه کورش بزرگ کمک و ياری خواسته است.

* همايشی که شنبه آينده تشکيل می شود و نامه شما خطاب به اعضای آن است چه وظیفه ای بر عهده دارد؟*
شرکت کنندگان در اين همايش، آنگونه که از نام آن برمی آيد، کسانی هستند که در اين مدت نزديک به دو سال در تنگه بلاغی به کار کاوش مشغول بوده اند. آنها کسانی هستند که بارها و بارها در نشريات رسمی دولتی خبر کشف هاشان منتشر شده و هم آنها بوده اند که وجود 172 سايت باستانی [و يا به قول سازمان ميراث فرهنگی 133 سايت] را اعلام کرده اند. آنچه که آنها تاکنون زير عنوان "طرح نجات بخشی" انجام داده اند، جز در موارد معدودی که چند شيئی قابل حمل و نقل را به موزه پاسارگاد برده اند [موزه ای که خود ميراث فرهنگی می گويد ساختمانش هنوز تمام نشده] بيشتر جمع آوری اطلاعات بر روی کاغذ بوده است. يعنی در صورت آبگيری سد ما اطلاعاتی در مورد آنچه که در درياچه سد غرق می شود در دست خواهيم داشت اما کل آثار همانجا باقی مانده و از بين می روند. به عقيده کميته نجات، وظيفه حرفه ای، اخلاقی و انسانی اين افراد قابل احترام و زحمتکش آن است که اهميت و ارزش اين آثار را به مسئولين ميراث فرهنگی و وزارت نيرو توضيح داده و از آن ها بخواهند که از آبگيری سد سيوند صرفنظر کنند. ببينيد، اکنون به تصديق مقالاتی که در نشريات مختلف دولتی و غير دولتی در خود ايران به چاپ رسيده است، اين سد برخلاف ادعای وزارت نيرو نه تنها هيچ اثر مثبتی بر زندگانی کشاورزان منطقه ندارد بلکه محيط زيست منطقه را نيز از بين خواهد برد. مثلاً، وزارت نيرو همزمان با آبگيری ناچار است هزاران هزار درخت کهن اين منطقه را از ريشه قطع کند. آنگونه که مسئولين محيط زيست می گويند زدن اين درخت ها به معنی آلوده کردن محيط زيست کل آن منطقه و مناطق اطراف آن است. اگر آقای رحيم مشايي که اين همه مدعی توسعه گردشگری در ايران هستند به جای حمايت از آبگيری سد سيوند، آن منطقه را برای گردشگران آماده کنند، وضعيت اقتصادی آنجا آنقدر بهبود پيدا می کند که اثرش بر زندگی کشاورزان آن منطقه قابل مقايسه با اين سدی خاکی نيست.

* چه باید کردتا مانع زیر آب رفتن پاسارگاد شد؟*

کار خيلی ساده ای ست. بايد از خير، يا بهتر است بگويم، شر آبگيری اين سد بيهوده گذشت، بايد مردمان در هر کجای دنيا که هستند تلاش کنند تا مسئولين را راضی کنند که از آبگيری اين سد بگذرند. ما می دانيم که برای ساختن اين سد ميليون ها ميليون خرج شده است، می دانيم که اين پول از جيب ملت ايران رفته است و بیرحمانه است اگر نسبت به يک ريال آن هم بی توجه باشيم. اما ما در همان ماه های اول تاسيس کميته که سد هنوز به مراحل اجرایی نرسيده بود راه حلی را پيشنهاد کرديم که می توانست اين پول را برگرداند. نوشتيم اگر سد را همچنان نيمه کاره بگذارند و بر پيشانی آن به زبان های مختلف دنيا بنويسند که: "ما اين سد را نيمه تمام رها کرديم تا ميراث و گنجينه های ملی و بشری خودمان را حفظ کنيم" و برای بازديد از آن بليت ورودی بگذارند ظرف مدت کوتاهی اين سد خالی به مرور خودش جزيي از آثار ديدنی می شود و درآمدی چندين و چند برابر پولی که برای سد پرداخت شده خواهد آورد. و تازه، تا ايران هست و دشت پاسارگاد هست، می توانند همچنان از توريست ها برای ديدار اين سد پول بگيرند و خرج سدهای ديگری کنند. اين پيشنهاد می تواند همچنان کارساز باشد اگر گوش شنوايي در ميراث فرهنگی وجود داشته باشد.

http://www.roozonline.com/archives/2007/01/001716.php

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 17:16  توسط اردوان بیانی  | 

نامه سرگشاده کميته بين المللی نجات پاسارگاد به باستانشناس شرکت کننده در

همايش  بررسی نتايج عمليات نجات بخشی محوطه تاريخی  تنگه بلاغی

 

باستانشناسان، پژوهشگران، و کاوشگران شرکت کننده در همايش تنگه بلاغی،

در طی نزديک به دو سالی که از فعاليت کميته بين المللی نجات پاسارگارد می گذرد ما بارها و بارها خبرها و گزارش هايي از کاوش ها و کشفيات هيجان انگيز شما را خوانده و  در سايت کميته منعکس کرده و برای هزاران هزار تن از شيفتگان آثار باستانی و فرهنگ ايرانزمين فرستاده ايم. و چنين است که نام تک تک شما برای ما ده ها هزار انسان فرهنگ دوست در سراسر جهان نام هایی آشنا و محترم است. ما همگی، با وسواس و نگرانی و اميد، تلاش های تک تک شما را دنبال کرده ايم، و می دانيم که شما در حد توان تان برای حفظ آثار باستانی تنگه بلاغی کوشيده ايد.

 اما اکنون به نظر می رسد که قرار است با برگزاری اين همايش پايان کار شما در اين راه دو ساله نيز اعلام شود و به احتمال قريب به يقين برنامه آن است که سازمان ميراث فرهنگی با دريافت موافقت نامه ای به امضای شما شرکت کنندگان در عمليات موسوم به «نجات بخشی»، فرمان به آب بستن و غرق کردن تنگه بلاغی را صادر کند.

بنظر نمی رسد لازم باشد تا درباره تنگه بلاغی با شما چيزی گفته شود؛ چرا که شما بيش از هر کسی آگاه هستيد که در تنگه بلاغی چه آثار و گنجينه هايي وجود دارند، و بيش از هر کسی می دانيد که چه چيزهاي ديگری در زير سد سيوند وجود دارد و چه آثار گرانقدری که با آبگيری سد سيوند غرق شده و نابود خواهند شد؛ ماهيت اين آثار کشف نشده اما وجود آنها قطعی است ـ همانگونه که تا دو سال پيش هيچکدام از شما به وجود همين کشفياتی که به عمل آورده ايد واقف نبوديد.

ما می دانيم که آن چه به عنوان «عمليات نجات بخشی» از آن نام برده می شود چيزی بيش از «جمع آوری اطلاعات» نيست؛ اطلاعاتی که يقيناً با رنج و کار شبانه روزی شما به دست آمده است. اما باز هم شما خوب می دانيد که اين اطلاعات نمی توانند جانشين آنچه از دست می روند شوند و، در عين حال، در بر گيرنده يک صدم از آنچه که در آن منطقه وجود دارد نيز نيستند. بدين سان، با شروع آبگيری چيزی از آنچه هایی که در آن منطقه وجود دارند برای ملت ايران باقی نخواهد ماند.

شما فقط با خاک و گل و مجسمه و سنگ کار نمی کنيد، شما خوب می دانيد که بخشی از روح فرهنگی و هويت ملی مردمان ايرانزمين و نشانه های روشنی از تلاش های بشری در آن منطقه حضور دارد. نابودی تنگه بلاغی و دشت پاسارگاد، حتی اگر خوش بينانه فکر کنيم که به آرامگاه کوروش بزرگ لطمه ای وارد نمی شود، لطمه کمی برای تاريخ و فرهنگ ما نيست. آيا وجود سدی که اکثرکارشناسان معتقدند که حتی برای کشاورزان منطقه هيج سودی ندارد و محيط زيست منطقه را هم نابود خواهد کرد آنقدر ارزش دارد که بخش مهمی از آثار و گنجينه های باستانی ما و کل بشريت در راه آن نابود شوند؟

آنچه که حداقل هزاران هزار  انسان شريف که به گنجينه های فرهنگی و بشری علاقمند هستند از شما انتظار دارند آن است که، برای نجات اين منطقه، برکنار از هرگونه حسابگری های رايج،  و از طريق توضيح دقيق و صريح به مسئولان امر، از آنان بخواهيد تا از اين نيت هولناک منصرف شوند. انسان هميشه در اين بزنگاه های تاريخی قرار نمی گيرد و در جايگاهی نمی نشيند که بتواند بخشی از تاريخ و فرهنگ ملتی بزرگ را نجات دهد يا ويران سازد. شما اکنون در چنين جايگاهی قرار گرفته ايد.

آرزو می کنيم که نام شما برای نسل های آينده ستايش برانگيز باقی بماند.

22 دی 1358 – 13 ژانويه 2007

کميته بين المللی نجات پاسارگاد

www.savepasargad.com

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 23:49  توسط اردوان بیانی  | 

از سايت کميته نجات پاسارگاد:

 

انکار تاريخ ، ساعت صفر يک ملت

از: شکوه ميرزادگی

ماجراهايي که اخيراً در ايران و در ارتباط با ويران کردن ها و ويران شدن های آثار تاريخی پيش آمده، از ساختن مترو زير آثار باستانی اصفهان گرفته تا عبور قطار از کنار نقش رستم، و از بهم ريختن نمای آرامگاه فردوسی گرفته تا ماجرای کندن سر سربازان هخامنشی  و لطمه زدن به برج جهانی گنبد قابوس، و از فرو ريختن قلعه ی با عظمت ساسانی خواجه گرفته تا تصميم گيری درباره ی غرق کردن تنگه بلاغی و دشت پاسارگاد، و مواردبيشمار ديگر، اين واقعيت تلخ را ثابت می کنند که برخی از مسئولين دولتی و به خصوص سازمان ميراث  فرهنگی، نه تنها توجهی به تاريخ ندارند بلکه وجود بسياری از بخش های آن را در عمل نيز انکار می کنند. و در جريان همين انکار بخش های عمده ای از تاريخ است که آشکار می شود اين انکار کنندگان اساساً نمی توانند ارتباط بسيار با اهميت و جدی تاريخ را با آثار باستانی، از يک سنگ گرفته تا يک قصر، بفهمند و درک کنند. حتی ديده ايم که گاهی افراد سرشناسی به طور مستقيم و يا غير مسقيم از بی اهميت بودن اين آثار گفته اند. در کنار اين افراد، کسانی هم هستند که بدلايل ديگری به انکار تاريخ گذشته ايران و بی اهميت دانستن آثار ملی و فرهنگی ما سخنان حيرت انگيزی می گويند و متداول ترين آن اين است که: «گيرم که اين آثار خراب شدند. مگر چه می شود؟ مگر اين آثار باستانی و  تاريخ چند هزار ساله چه اندازه می توانند اهميت و ارزشی حياتی برای امروز ما داشته باشند؟ و مگر کشورهای بزرگ و پيشرفته آثار باستانی داشته اند که اين همه از ما جلوترند؟»

بنظر من، برای اين گونه آدميان «تاريخ» همان معنای ساده و کم اهميتی را دارد که در گذشته های دور، حداقل تا قرن هجدهم، برای بيشتر مردمان جهان داشت. برای اين مردمان تاريخ همچنان، و چون آن زمان ها، تنها « شرح وقايع و سرگذشت های پيشينيان» است، گزارشی است از رويدادهای غريب، و اغلب مجموعه ای از قصه هاي هيجان انگيز مربوط به جنگ ها، قهرمانان حيرت آور، مردانی هميشه با اعمالی فراتر از توانايي های معمول انسانی، و زنانی (تنها با دو چهره ی) فرشته وش و ويرانگر. در عين حال، تا قرن هجدهم بيشتر کار نگارش و آموزش تاريخ در دست کليسا و سازمان های مذهبی بود، چرا که کل کار آموزش و پرورش زير نظر سازمان های مذهبی قرار داشت و در واقع از آنها تغذيه می شد. به همين دليل، بيشتر قصه ها يا گزارش های تاريخی مربوط می شدند به سرگذشت افرادی که در ساختن آن مذهب نقش داشتند. حتی اگر به رويدادهايي  پرداخته می شد که در ارتباط با مسايل ملی بود، داستان همچنان به صور مختلفی به افراد مذهبی وصل می شد.

اما عصر روشنگری در غرب اين توانايي را به مردم آن سرزمين ها داد تا از شر چنين تاريخ های بيشتر ساختگی رها شوند. به کلام ديگر، عصر روشنگری، يا دوران شکوفايي غرب، با جدا کردن مذهب از امور آموزش و پرورش و حکومت، و آفرينش درک تازه ی انسان از علم، نگاه او به تاريخ را نيز تغيير داد. تاريخ از قصه گويي صرف بيرون آمد و تبديل به دانشی علمی شد. تاريخ ديگر تنها پاسخ دهنده ی کنجکاوی انسان ها برای پی بردن به قصه ی گذشتگان و شناور شدن در رمز و رازهای زمان های دور از دسترس نبود، و بيشتر سير تحول و تکامل او را به خود او نشان می داد؛ و او را از تجربه های تکراری رها می کرد. انسان، برای شناخت و درک پديده ها، به جای اين که همواره و هميشه از صفر شروع  کند، دنباله ی راهی را گرفت که گذشتگان، طی هزاران سال، طی کرده و پست و بلند آن را آزموده بودند. تاريخ نويس هم، که تا آن زمان کارش نوعی «گزارش ـ قصه نويسی» سرگرم کننده و بی بند و بار و بيشتر به دروغ آميخته بود، به تاريخ شناسی تبديل شد که با وسواس و ترديد به همه چيز می نگريست و ديگر تنها به دانستنی های سينه به سينه نقل شده و گزارش های غلوآميز کليسایی اکتفا نمی کرد.

توجه به تاريخ شناسی علمی منجر به اهميت دادن به باستانشناسی علمی نيز شد. آثار و بناهای تاريخی، و حتی هر خشت و گِلی از گذشته، ارزشی خاص يافتند. نگرش علمی به تاريخ نمی توانست، بدون وجود نشانه هايي ملموس و اسنادی روشن، به گمانه زنی هايي گسترده تر در مورد گذشته ی جوامع بشری برسد. در واقع، اين اسناد بودند که راه را برای شناخت علمی تاريخ شناس باز می کردند و گزارش ها و قصه های سينه به سينه منتقل شده تنها بر اساس مقايسه با اسناد مانده از روزگاران گذشته می توانستند برای او کمکی باشند. از آن پس، هر خشت و هر سنگ، هر گور، هر استخوان انسان و حيوان، و هر تخم گياه وسيله ای بود تا او بتواند به کمک آنها صفحه ای روشن و شفاف از تاريخ تحول بشری را بازگويد تا انسان «عبرت بين» از «ايوان» ی «آيينه ی عبرت» ی بسازد  و زندگی فردای خود را بر اساس آن شکل دهد.

البته، در اين نوع تاريخ شناسی نيز نمی توان با اطمينان تمام گفت که همه چيز عيناً از واقعيت گرفته می شود. ذهن تاريخ شناس امروز نيز از قصه گويي خالی  نيست اما او، حتی وقتی که قصه می گويد، قصه هايش آن قدر نشانه هایی از واقعيت با خود دارند که دروغ نباشند. در واقع، نوشته های تاريخ نگار يا تاريخ شناس خوب زمانه ی ما، درست مثل قصه های قصه نويسان بزرگ امروز، بازتاب لحظه ها و گوشه هايي از عاطفه های ناب بشری (در کل تاريخ) هستند که از واقعيت محض گرفته شده اند اما، پس از گذشتن از  فيلتر شخصيت و ذهنيت گوينده شان به رنگ های مختلفی ظاهر گشته اند که گاه ممکن است دروغ به نظر آيند اما راستگو و واقعيت مدارند

به اين ترتيب هر چه حضور و وجود تاريخ و بازمانده های مادی آن در زندگی يک ملت بيشتر باشد مقدار گردآورده ها و سپرده های او نيز بيشتر است؛ و او با همين سرمايه هاست که می تواند خرج سفر خويش به آينده ای را بپردازد که از دل همين زمان اکنونی می رويد. هر چه که مقدار سپرده های گذشته يا تاريخی انسان بيشتر باشد جلو رفتن و ادامه ی راه برای او بهتر و راحت تر است؛ و هر چه سپرده های او محدود و کوچک باشند او کمتر قادر خواهد بود که به جهان های بزرگتر و روشن تری گام بگذارد.

يکی از جالب ترين نکات مربوط به تجربيات به دست آمده از تاريخ آن است که اين تجربيات مرز نمی شناسند. هر انسانی، در هر کجای کره زمين، می تواند از سپرده ی تاريخی سرزمينی ديگر استفاده کند و نقطه ی آغاز تحولات مادی و معنوی زندگی اش را در آنجا بگذارد. و چنين است که هر تاريخ و گذشته ای به معنای گنجينه ای است عام و بشری. و چنين است که ديگر کسی نمی تواند بگويد اين آرامگاه، آن بنای بازمانده از فلان پادشاه، آن چرخ نخ ريسی هزار ساله، آن غار پنج هزار ساله، آن اسکلت دوران ديرينه سنگی، فقط از آن من است و من می توانم آن را نگاهدارم يا دور بياندازم.  نه، درست است که اين آثار از نظر ارزش مادی خود متعلق به يک کشور يا يک ملت هستند اما، از نظر ارزش معنوی، به کل جهان تعلق دارند. هر کلمه ای که ما به کار می بريم، و حتی هر تصوری که از ذهن ما می گذرد، برآمده از تاريخی است که در جايي از زمان و مکان تاريخی واقعيت داشته است.

و شايد همين نکته پاسخ کسانی باشد که می گويند: «اين تاريخ برای ما چه اهميتی دارد؟ آمريکا فقط 400 سال گذشته دارد و ببنيد چقدر از ما پيشرفته تر است!» آن ها غافلند که آمريکای 400 ساله اگر در جهات گوناگونی موفق است اين توفيق بر بنياد انديشه ها و آثار و گنجينه ها و تجربيات هزاران ساله ی کل جهان ساخته شده؛ جهانی که ما هم در آن سهمی داشته ايم. اما از آنجايي که ـ طی توقفی تاريخی ـ شانس حضور و درگير شدن سازمان يافته در تحولات انديشه های روشنگری بشری را از دست داده ايم، و از آنجا که هميشه حکومت ها، قوانين  و آموزش و پرورش مان در کنترل مذهب بوده اند، و نيز چون نخواسته ايم و يا نتوانسته ايم تاريخ خود را مرور کنيم و بشناسيم، اکنون نيز نه تنها سهم خويش را نديده و نمی شناسيم بلکه روز به روز وضع مان بدتر هم شده است. تا آنکه بجايي رسيده ايم که اکنون، از سر بی دانشی و ناآگاهی مفرط، هرچه را داريم ويران می کنيم، بر آن ها آب می بنديم و با بيل و چکش به جانشان می افتيم تا آيندگان نيز نتوانند آنها را بشناسند.

آنگاه، فردا که تاريخ خويش را از صفر، از شکست و تسليم و فراموشی، آغاز می کنيم، آنچه که به آيندگان مان می بخشيم نيز بيش از صفر نخواهد بود.

آری، انکار تاريخ و بی اعتنایی به بازمانده های مادی آن، حرکت به سوی ساعت صفر است، به سوی فقير شدن و در فقر فرهنگی و تمدنی غوطه زدن. و من می خواهم به يک چنين سير بی امان و پس رونده ای که در زمانه ی کنونی و در سرزمين خودمان با گستردگی تمام ادامه دارد اشاره هایی ملموس داشته باشم.

از خرداد ماه 1384 که کميته بين المللی نجات پاسارگاد  تصميم گرفت خبرهای ويران شدن آثار باستانی يا «تاريخ زدايي» را آرشيو کند تا اکنون، بيش از 600 مورد ويرانی آثار  باستانی در اين آرشيو جمع آوری شده است. توجه داشته باشيد که اين آرشيو تنها از خبرهای رسمی منعکس شده در بيشتر نشريات دولتی فراهم آمده و روشن است که بسياری از خبرهای مربوط به ويران کردن ها و ويران شدن ها نمی توانسته اند از سد سانسور دولتی بگذرند. در عين حال، ما بسياری از اين گونه خبر ها را چون در صحت آن شک داشته ايم در ليستی جداگانه گذاشته ايم و يا برخی از خبرها را اصلاً نديده ايم. در واقع و اساساً، اين نوع آرشيو سازی نياز به وجود موسسه ای بزرگ و کارمندانی متعدد دارد که به طور تمام وقت برای آن کار کنند. بهر حال، و با توجه به همين مقدار خبری که گردآوری شان در يک سال و هشت ماهه ی اخير از عهده ی ما برآمده است، می توانيم حدس بزنيم که در ظرف چند دهه ی گذشته بيش از هزارها مورد از اينگونه تاريخ زدايي ها داشته ايم. به قول يکی از مسئولين خود سازمان ميراث فرهنگی: «آنچه در اين دهساله ويران شده از مجموع خرابی های هزار سال گذشته بيشتر است.»

اين 600 مورد ويرانی، که گزارش کامل آنها در آرشيو کميته ضبط شده و عنوان های آن ها در سايت هست، نتيجه ی حفاری های غير مجاز، ويرانی بر اثر عوامل طبيعی، ويرانی بر اثر بی توجهی مقامات، و ويرانی بر اثر سپردن منطقه های تاريخی به بخش خصوصی (و در واقع فروختن ميراث فرهنگی يک ملت به فرد يا افرادی برای استفاده هایی مثل هتل و کارخانه و غيره)، و ويرانی ناشی از انجام کارهای عمرانی بی مطالعه، محسوب می شوند.

از مجموع گزارش ها می توانيم به اين نتيجه برسيم که تقريباً اکثر ويرانی های ناشی از عمل انسان ها به خاطر بی توجهی عمدی و يا غير عمدی مسئولين دولتی، و به خصوص سازمان ميراث فرهنگی و گردشگری، بوده است.

در مورد تخريب های ناشی از عوامل طبيعی نيز می توان گفت که، جز در موارد استثنايي خارج از کنترل آدمی مثل زلزله ی بم، بيشتر خسارات بر اثر بی توجهی نسبت به نگاهداری و حفظ اين آثار از سوی همان مسئولين وارد آمده اند.

در نتيجه، اين پرسش برای هر آدم بی طرفی پيش می آيد که چرا اشخاصی اين چنين بی توجه و بی اطلاع در  جايي قرار می گيرند که عملکرد آن ارتباط مستقيم با تاريخ و فرهنگ يک سرزمين دارد؟ و چرا کسانی که در اصل بايد حافظ اين تاريخ و فرهنگ باشند، خواسته  يا ناخواسته، همراه و همدست ويرانگران آن شده اند؟

اولين پاسخی که می توان به اين پرسش داد آن است که اين صاحب مقام ها هم، مثل بسياری ديگر از مسئولين در سرزمين های بی ضابطه، به خاطر روابط با «مقامات بالا» بر صندلی های خود نشسته اند و، در واقع، به غلط مسئول کاری شده اند که در  آن تخصصی ندارند و از چند و چون آن کاملاً بی خبرند.

اما، با توجه به رفتارها و اعمال عامدانه و ضد فرهنگی مختلفی که در موارد اساسی از اين افراد سر می زند، مواردی که به تصديق هر کارشناس و متخصص و قانون دانی از حساسيت ها و ويژگی های خاص برخوردارند، می توان پرسيد که آيا ممکن است اين مسئولين آگاهانه و به عمد در اين جايگاه ها قرار داده شده باشند تا، با برنامه ريزی دست به انکار تاريخ و تاريخ زدايي گسترده بزنند؟ آيا اين اشخاص، در واقع، با حساب و کتاب و به درستی، برای پيشبرد برنامه ی تاريخ زدايي انتخاب شده و در مسندهاشان نشسته اند؟

اصطلاح «تاريخ زدايي»، منهای توجه به مفهوم منفی آن، اکنون به اصطلاحی برای اشاره به ويران کردن های عمدی بخشی از تاريخ در کشور ما تبديل شده است. من از بيان عبارت «بخشی از تاريخ» منظوری خاص دارم. در سال های اخير عملاً ديده ايم که مسئولان ميراث فرهنگی کشور، ضمن نشان دادن توجه و دقت خاص نسبت به يک بخش از تاريخ ما، مثل آثار و ابنيه مذهبی اسلامی و کتب دينی اسلامی، بخش وسيع ديگری از تاريخ ما، مثل آثار و بناهای باستانی قبل از اسلام، آثار و بناهای تاريخی مذاهب ديگر، کتب غير اسلامی، و هر آنچه که در آن از «ايران» بيشتر از «اسلام» ياد شده است را ناديده گرفته و آنها را، با بی توجهی و حتی تعمد، به ويرانی و نابودی می کشند.

اما نکته در آن است که اين بخش از آثار تاريخی کشور، که در حال حاضر مورد پسند و سليقه اين گروه خاص نيست، و به انکار آن پرداخته می شود، مهمترين و با ارزش ترين مجموعه های تاريخی ما را در خود دارند و، در واقع، فرهنگ ايرانزمين در همه ی موارد اجتماعی، سياسی، جهان بينی و روند شکل گيری و تکامل و تحول تاريخی خود در آنها ريشه دارد.

در پی انقلاب، عده ای تصميم گرفتند که، با تکيه بر اسلام، تاريخ ايران را از ايرانيت آن خالی کرده و، آگاه و ناآگاه (فرقی نمی کند)، با انکار بخش ماقبل اسلام اين تاريخ، به آن هويتی غيرايرانی ببخشند. اما اين که می گويم «هويتی غير ايرانی» و نمی گويم «هويتی اسلامی» به اين دليل است که بين  اين دو مفهوم زمين تا آسمان تفاوت وجود دارد. يعنی بديهی است که مسلمان بودن هر کس امری ايمانی و عقيدتی است و ربطی به مليت و سوابق تاريخی و زيربنایی هويت او ندارد. چنين شخصی می تواند 1400 سال پيش، زمانی که اعراب به ايران حمله کردند، بلافاصله مسلمان شده باشد و يا ـ مثل اکثريتی از ايرانيان ـ  400 سالی جنگيده و سپس با زور مسلمان شده باشد؛ يا می تواند همين امروز در تهران يا تبريز يا ابرقو، با تحقيق و تفحص شخصی، به اسلام گرويده باشد. در هر سه ی اين موارد اين شخص يک ايرانی است که مسلمان شده و هويت تاريخی او مربوط می شود به بيش از هفت هزار سال تاريخ کشورش، هفت هزار سالی که در آن همه ی هويت تاريخی ايرانی (با هر بد و خوب و ارزش و ضد ارزشی که من يا شما برايش قايل باشيم) حضور دارد. اما کسانی که قصد داشته و دارند تا تاريخ ايران را از ايرانيت اش خالی کنند همان هايي هستند که اولاً تاريخ ايران را با حمله ی اعراب به ايران آغاز می کنند و، ثانياً، هر نشانه ای از دوران ماقبل از اين حمله را بد و کفرآميز می دانند و به انکار مداوم آن می پردازند.

مثلاً، ديدیم که بلافاصله پس از انقلاب و به قدرت رسيدن مقامات مذهبی در ايران، صراحتاً دستور ويرانی بناهای تاريخی کشور صادر شد. در يک مورد ديده شد که مردم توانستند تخت جمشيد را از دست مأموران تخريب نجات دهند چرا که هم اين مجموعه ی وسيع در معرض ديد بود و هم در موردش سر و صدا براه افتاد. اما اکنون رفته رفته روشن می شود که، در همان سال های اول انقلاب، تعداد زيادی از بناهای تاريخی که نام شاهان را بر خود داشتند، يا معابد و آتشکده های مهری، ميترايي، و زرتشتی، با بيل و کلنگ و به عنوان کفرزدايي، نابود يا ويران شده اند و مجسمه ها، نقاشی های بر سنگ و خشت و گچ  و کتاب های بسياری از بين رفته اند.

البته، از آنجايي که در سازمان ها و بخش های مختلف دولتی هم مردمان زيادی وجود دارند که اين همه ناآگاهی و نادانی را بر نمی تابند، گهگاه صدای اعتراضی برخاسته و جلوی کار خلافی گرفته شده است. اما اين گونه اعتراض ها اصل نگاه و روش را تغيير نداده اند و دشمنان «بخش غير اسلامی تاريخ ما» اکنون کار مستقيم تاريخ زدايي خود را به صورتی غير مستقيم ادامه می دهند. آنها، به بهانه ی ساختن سد، زدن دکل برق، بر پا داشتن يک کارخانه، يک ريل قطار ، يک خيابان جديد و يک پارک و هتل و غيره و غيره، تا توانسته اند آثار باستانی را ويران کرده اند. و يا اگر با واکنشی روبرو شده اند، با بی مراقبتی عمدی و به امان خدا رها کردن آن آثار، کار تخريب را به باد و باران و آفتاب و حفاران غير مجاز و دزدان و قاچاقچيان خروج آثار باستانی به خارج از ايران سپرده اند.

توجه کنيد که هيچ انسان امروزی و عاقلی نمی تواند با سازندگی و عمران مخالف باشد؛ اما همه ی اين تاسيسات عمرانی ـ به تصديق کارشناسانی دولتی و غيردولتی که پس از ساختن آن ها و يا در حين ساختن شان نظر داده اند ـ می توانسته اند چند صد متر آن طرفتر يا در جايي ديگر ساخته شوند و نتيجه یی مفيدتر هم داشته باشند بی آنکه اين همه اثرات نامطلوب بر آثار باستانی بجای گذارند. و به راستی کدام ذهنيتی، هر اندازه ساده و بی شک، می تواند بپذيرد که 99 درصد اين تأسيسات تصادفاً و اتفاقاً در نزديکی، يا حتی در ميانه ی آثار باستانی، آن هم فقط آثار از نوع غير اسلامی، سر در آورده باشند؟

آثار تاريخی، اگر گوش جان و خردمان را به سويشان بگشائيم، با ما سخن ها دارند. يک دهکده ی چند هزار ساله می تواند نشان مان دهد که آيا وضعيت مردمان زمان ما بهتر از گذشته است يا نه. و تماشای قصر کهنه ی صاحب قدرتی می تواند به ما مرزهای بين فقر و ثروت را در گذشته نشان دهد، مرزهايي که مقايسه اش با  اکنون به کسانی که هوشيارترند هشداری ارزنده خواهد داد و برای آن ها که درک و خرد اين گونه ديدن ها را ندارند خشم و آزردگی به همراه خواهد داشت. اما اين خشم و آزردگی تا چه حد می تواند کارساز باشد؟

يکی از اساتيد باستانشناسی در ايران، که بيش از پنجاه سالی است عمرش را به پای درک و شناخت گذشته ی ايرانزمين گذاشته است، برايم نوشته اند: «ناراحت نبايد بود. اين دست ها نمی توانند جلوی خورشيد را بگيرند».

اما آيا می توان با ديدن اين همه بيداد فرهنگی ناراحت نبود؟ می شود ساکت نشست و گذاشت که اين «آقايان» هرچه می خواهند بکنند، روشنایی آفتاب را منکر شوند و در سياهی ناآگاهی گسترنده ی خود به ويرانی گذشته ی ايرانزمين ادامه دهند؟ آيا اميد به اينکه خورشيد را نمی توان پوشاند کافی است؟ نه، نمی شود. حتی اگر سکوت ناشی از بی خيالی يا ناآگاهی بخشی از جامعه ی ايرانی (در داخل  و خارج) را در خود گرفته باشد.

درک و عزم زمانه ی ما آن است که دستاوردهای بشری، مادی و معنوی، نابود شدنی نيستند؛ در هر کجايي که آن ها را نديده بگيريم، از جايي ديگر سر بر می کشند. و همين رسم و آئين نوين به زنده ماندن اين باور کمک می کنند که چه انکار کنندگان تاريخ و فرهنگ ايرانزمين بخواهند و چه نخواهند، همانطور که بارها در همين سال های  تلخ ديده ايم، از قلب بسياری از امامزاده ها آتشکده های آناهيتا و معابد مهری سر بر داشته اند، و از ميانه ی سدهایي که به عمد در بر آثار باستانی ساخته شده، خانه های روستاييان هخامنشی و کارگاه های شراب سازی از خواب قرون بر خاسته اند؛ از کنار دکل های برقی که می خواهند راه را بر جهانی شدن فردوسی ببندند، سطر سطر شعرهای فردوسی پرواز می کنند و جهانی می شوند، و از پشت ديوار مسجدها کارخانه های ذوب فلز ساسانی سر می زنند، و از کنار ريل قطارها نيايشگاه های زرتشتی ديگرباره چشم بر روشنايی خورشيد می گشايند، و از جای جای خاک ايرانزمين نمادها و نمودگار هايي از تاريخ دور دست ما سر بر می افرازند تا با نگاه کاوشگر و علمی انسان امروز جانشان نو شود.

چه انکار کنندگان تاريخ بخواهند و چه نه، اينها همه از آن ما هستند. ما به عنوان ايرانی (اگر که به ايرانی بودن خود باور داشته باشيم)، البته که حق دوست داشتن و دوست نداشتن همه يا بخشی از اين آثار را داريم، حتی حق نپذيرفتن و دوست نداشتن آنها را ـ به هر بهانه يا دليل سنت، مذهب، و لامذهبی، و تفاوت های سليقه ای و عقيده ای سياسی و غير سياسی. اما هيچ کدام ما، به هيچ بهانه ای، حق حذف و محو هيچ بخشی از اين گنجينه های ملی ـ بشری را نداريم و نخواهيم داشت. اين يک جرم مسلم است. و علاوه بر آن ما، چه بخواهيم و چه نه، هر سلول ما از نظر علمی (ژن شناسی، زيست شناسی، روانشناسی، جامعه شناسی و علم سياست و غيره) از مواد آنها ساخته شده است و نتيجه ی بی اطلاعی و نا آگاهی از آن ها  ما را تبديل به افرادی بی هويت، و از نظر فکری معلول و ناقص خواهد کرد.

دوم ژانويه  2007

shokoohmirzadegi@gmail.com

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 13:39  توسط اردوان بیانی  |